در برخی سازمانها، مشکلی وجود دارد که همه آن را حس میکنند، اما هیچکس حاضر نیست دربارهاش حرف بزند. نه چون نمیفهمند، بلکه چون فرهنگ سازمانی «سکوت»، «بیتفاوتی» یا «نترسیدن از پیامدها» را جایگزین شجاعت کرده است.
این وضعیت همان چیزی است که در روانشناسی و جامعهشناسی سازمانها به نام «تئوری ماهی گندیده» شناخته میشود: مشکلی بدبو و آشکار وجود دارد، اما همه امیدوارند خودش یک روزی حل شود. در حالیکه هیچچیزی بهصورت خودکار، خوب نمیشود؛ فقط «گندیدهتر» میشود.
✅️ تئوری ماهی گندیده چیست؟
اصل تئوری ساده است؛ وقتی در یک محیط یک ماهی گندیده باشد، بوی بد بهقدری واضح است که هیچکس نمیتواند انکارش کند؛ اما همه تلاش میکنند آن را نادیده بگیرند، چون برداشتن آن «مسئولیت»، «جرأت» و «اقدام» میخواهد.
در سازمانها نیز چنین است؛ خطاهای کوچک، مدیر ناکارآمد، رفتارهای نادرست، تصمیمهای اشتباه، فرآیندهای ناکارآمد، تضاد میان واحدها و حتی بداخلاقیهای ساده همه آنها «بوی بد» دارند، اما افراد ترجیح میدهند از کنارشان عبور کنند.
✅️ چرا در سازمانها سکوت میکنیم؟
سازمانها -بهخصوص دولتی- بنا به چند دلیل، دچار فرهنگ «نادیدهگرفتن مشکل» هستند:
الف) ترس از مسئولیت؛ افراد میگویند: چرا من؟ من که مدیر نیستم!
ب) ترس از پیامد؛ “اگر اعتراض کنم، برایم هزینه دارد.”
ج) عادیسازی خطا؛ “سالهاست همینطور کار میکنیم، حالا اشکالی هم ندارد!”
د) خستگی آموختهشده؛ وقتی بارها گفتی و کسی اهمیت نداد، کمکم یاد میگیری سکوت بهترین استراتژی است.
هـ) عدم شفافیت نقشها؛ هر کسی فکر میکند مسئول حل مشکل شخص دیگری است.
اینها و سایر عوامل مشابه باعث میشود مشکل، همانجا بماند و هر روز کمی «گندیدهتر» شود.
✅️ نمونههای ملموس و واقعی ماهی گندیده در سازمانها
برای ملموس شدن موضوع، چند مثال واقعی از سازمانهای دولتی و عمومی:
۱) سیستم اداری معطلکننده: همه کارمندان میدانند یک فرآیند اشتباه است، اما چون «سالها همین بوده»، کسی سراغ اصلاحش نمیرود.(مثل فرآیندهای پیچیده، امضاهای زیاد، فرمهای زائد)
۲) بدرفتاری یک کارمند با اربابرجوع: همه میبینند، اما کسی نمیگوید: «این رفتار درست نیست.»
۳) گزارشهای صوری: گزارش نوشته میشود تا بگویند کار انجام شده، درحالی که واقعیت میگوید هیچ اتفاقی نیفتاده.
۴) کمکاری یک نفر که بقیه را فرسوده میکند: همه ناراضیاند، اما هیچکس نمیگوید چرا.
۵) نبود همدلی بین واحدها: بجای حل مشکل، واحدها مشکل را “پاس” میدهند.
۶) مدیر ناکارآمدی که همه میدانند مشکل دارد، اما همچنان ابقاء شده: کارکنان میدانند مشکل از کجاست، ولی چون «سمت بالا» است، کسی حرفی نمیزند.
۷) فساد کوچک اما مزمن: با فساد اگر یکبار برخورد نشود، تبدیل به «بوی دائمی» سازمان میشود. مثلاً خریدهای غیرشفاف، مأموریتهای صوری، اضافهکاریهای غیرواقعی و… .
اینها همان «ماهیهای گندیده» هستند: بوی بد را همه حس میکنند، اما هیچکس زحمت برداشتنشان را نمیکشد.
✅️ یک نکته مهم: نقش مدیران در گندیدن اتاق
اگرچه نگاه اصلی ما «رفتاری» است- یعنی مشکل الزاماً از بالا شروع نشده- اما باید پذیرفت: فضایی که در آن کسی جرأت ندارد بگوید “بوی بد میآید”، نتیجه سبک مدیریت است.
گاهی:
• مدیر واکنش تند نشان میدهد
• نقد را تهدید میداند
• سکوت را تشویق میکند
• از اشتباهپذیری گریزان است
و همین باعث میشود سازمانی که مشکل دارد، ترجیح دهد نگوید، نه اینکه حل کند.
✅️ چرا ماهی گندیده خطرناک است؟
چون بوی بد فقط آزاردهنده نیست؛ «فاسدکننده» هم هست.
• کارکنان بیانگیزه میشوند
• بیتفاوتی را نهادینه میکند
• فرهنگ سازمانی آلوده میشود
• کار خوب هم دیده نمیشود
• ناکارآمدی را طبیعی جلوه میدهد
• کارآمدترین نیروها را فراری میدهد
• بهرهوری سقوط میکند
• هزینه پنهان سازمان را افزایش میدهد
• کیفیت خدمات عمومی را پایین میآورد
سازمانی که مشکل را نبیند، کمکم به مشکل تبدیل میشود.
✅️ چرا سازمان دولتی بیش از همه درگیر «ماهی گندیده» است؟
به خاطر:
• ساختار سلسلهمراتب سفت و سخت
• ترس از انتقاد از بالا
• سیستمهای ارزیابی غیرواقعی
• تعارفهای اداری
• نبود فرهنگ شفافیت
• نبود مدیران تحولگرا
در چنین فضایی، مسائل کوچک تبدیل به بحرانهای بزرگ میشوند.
✅️ مدیر چه باید بکند؟
مدیری که نمیخواهد سازمانش بوی بد بگیرد، باید:
– فرهنگ گفتوگوی شفاف بسازد؛ به کارکنان اجازه دهد بگویند چه چیزی درست نیست.
– خطا را فرصت بداند، نه تهدید؛ تا افراد بترسند، هیچکس دست به ماهی نمیزند.
– اولین کسی باشد که مشکل را نام میبرد؛ وقتی مدیر مسئله را بپذیرد، دیگران هم همراه میشوند.
– از کنار مشکلات کوچک عبور نکند؛ همان مشکلات کوچک هستند که محیط را آلوده میکنند.
– تشویق کند، نه سرکوب؛ افرادی که مشکلات را گزارش میدهند، سرمایه سازماناند.
✳️ سازمان بدون بوی بد، اتفاقی ساخته نمیشود
تئوری ماهی گندیده، یک هشدار مدیریتی است: «اگر مشکلات کوچک سازمان را جدی نگیری، بوی تعفن آنها همه چیز را خراب میکند.» در حقیقت این تئوری به ما میگوید: مشکل واقعی وقتی خطرناک میشود که دربارهاش حرف نمیزنیم.
برای سالمسازی سازمانها -بهویژه سازمانهای دولتی- باید فرهنگ «حرفزدن»، «اصلاح»، «مسئولیتپذیری» و «جرأت» را دوباره زنده کنیم.
هیچ ماهی گندیدهای خودش از اتاق بیرون نمیرود. کسی باید جرأت کند آن را از زمین بردارد.
✍️ به قلم: دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۸ آذر ماه ۱۴۰۴