شما اینجا هستید   |

    علمی-پژوهشی : قراردادهایی که امضا نمی‌شوند، اما شکسته می‌شوند
قراردادهایی که امضا نمی‌شوند، اما شکسته می‌شوند
از تجربه تا تدبیر؛ نگاهی تازه به مدیریت امروز

قراردادهایی که امضا نمی‌شوند، اما شکسته می‌شوند

کارمند روز اول با یک قرارداد استخدامی وارد سازمان می‌شود؛ قراردادی که در آن ساعت کار، حقوق، مزایا، عنوان شغلی و بسیاری از تعهدات رسمی نوشته شده است. اما واقعیت این است که او فقط با آنچه روی کاغذ نوشته شده وارد سازمان نمی‌شود. در ذهن او نیز مجموعه‌ای از انتظارها شکل گرفته است: «اگر خوب کار کنم، دیده می‌شوم.»، «اگر مسئولیت بیشتری بپذیرم، مسیر پیشرفت برایم باز خواهد شد.»، «اگر در روزهای سخت کنار سازمان باشم، سازمان هم در روزهای سخت کنار من خواهد بود.»، «اگر مدیر از من خلاقیت می‌خواهد، اجازه اشتباه کردن و یادگیری را هم به من خواهد داد.»
هیچ‌کدام از این جملات ممکن است در قرارداد استخدامی نوشته نشده باشند؛ اما برای کارکنان واقعی‌اند. این مجموعه انتظارات نانوشته، همان چیزی است که در ادبیات مدیریت از آن با عنوان «قرارداد روان‌شناختی» یاد می‌شود.

قرارداد روان‌شناختی چیست؟
مفهوم قرارداد روان‌شناختی سابقه‌ای طولانی دارد، اما در دهه ۱۹۸۰ با آثار “دنیس روسو (Denise Rousseau)” جایگاه مهمی در مطالعات مدیریت و رفتار سازمانی پیدا کرد. قرارداد روان‌شناختی در واقع مجموعه‌ای از باورها و انتظارات متقابل میان فرد و سازمان است؛ یعنی آنچه کارمند تصور می‌کند در برابر تلاش، وفاداری و مشارکت خود از سازمان دریافت خواهد کرد و آنچه سازمان نیز انتظار دارد کارکنان در مقابل دریافت حقوق و مزایا انجام دهند. تفاوت مهم این قرارداد با قرارداد رسمی در همین جاست: “قرارداد رسمی نوشته می‌شود؛ قرارداد روان‌شناختی در ذهن شکل می‌گیرد.” و گاهی مسئله از جایی آغاز می‌شود که آنچه در ذهن کارکنان شکل گرفته، با آنچه سازمان در عمل انجام می‌دهد فاصله پیدا می‌کند.

از کجا شروع می‌شود؟
قرارداد روان‌شناختی حتی پیش از استخدام شکل می‌گیرد. فرد ممکن است در جلسه مصاحبه، از مدیر یا مسئول منابع انسانی جملاتی بشنود که در ذهنش به یک تعهد تبدیل شود. مثلاً به او گفته می‌شود: «در این سازمان فرصت رشد زیادی وجود دارد.» ، «عملکرد خوب حتماً دیده می‌شود.»، «اینجا کارکنان بااستعداد فرصت پیشرفت دارند.» یا «در این مجموعه نظر کارکنان اهمیت دارد.»
ممکن است گوینده هیچ‌گاه قصد ایجاد یک تعهد رسمی نداشته باشد، اما شنونده آن را بخشی از رابطه خود با سازمان تلقی می‌کند. به همین دلیل، مدیران باید بدانند که هر وعده‌ای که به زبان می‌آورند، ممکن است بخشی از قرارداد روان‌شناختی کارکنان شود.

وقتی قرارداد شکسته می‌شود
فرض کنیم کارمندی چند سال با انگیزه بالا کار کرده، مسئولیت‌های بیشتری پذیرفته و بارها برای موفقیت سازمان از وقت و انرژی خود گذشته است. او انتظار دارد عملکردش در زمان ارتقا یا افزایش مسئولیت مورد توجه قرار گیرد. اما در زمان انتصاب، فرد دیگری بدون توجه به عملکرد و شایستگی او انتخاب می‌شود. از نظر حقوقی ممکن است هیچ اتفاقی نیفتاده باشد؛ سازمان قانون را نقض نکرده است، اما در ذهن کارمند اتفاق مهمی افتاده است: «پس آنچه من تصور می‌کردم بین من و سازمان وجود دارد، وجود نداشت.» اینجاست که قرارداد روان‌شناختی آسیب می‌بیند و گاهی از همین نقطه، انگیزه نیز شروع به کاهش می‌کند.

نقض قرارداد فقط درباره پول نیست
یکی از اشتباهات رایج این است که تصور کنیم قرارداد روان‌شناختی فقط به حقوق و مزایا مربوط می‌شود در حالی که کارکنان درباره مسائل بسیار دیگری نیز انتظار دارند. احترام، عدالت، امنیت، فرصت رشد، دیده‌شدن، مشارکت در تصمیم‌گیری، دریافت بازخورد، امکان یادگیری و حتی رفتار منصفانه مدیر، بخشی از این قرارداد نانوشته است. ممکن است حقوق یک کارمند به‌موقع پرداخت شود، اما اگر دائماً احساس کند تحقیر می‌شود، نادیده گرفته می‌شود یا فرصت رشد از او گرفته شده است، باز هم ممکن است احساس کند سازمان به تعهداتش عمل نکرده است. به همین دلیل، گاهی کارکنان می‌گویند: «من برای پول کار نمی‌کنم؛ مسئله من رفتار سازمان با من است.» این جمله را نباید ساده گرفت.

وقتی اعتماد از بین می‌رود
نقض قرارداد روان‌شناختی معمولاً فقط یک نارضایتی ساده ایجاد نمی‌کند؛ بلکه می‌تواند به کاهش اعتماد منجر شود. کارمند ممکن است ابتدا انگیزه خود را از دست بدهد، بعد مشارکتش کاهش پیدا کند، سپس دیگر ایده‌ای مطرح نکند، بعد از آن، فقط وظایف رسمی خود را انجام دهد و در مرحله بعد، از نظر ذهنی از سازمان فاصله بگیرد؛ حتی اگر همچنان هر روز در محل کار حاضر شود. در این حالت، سازمان ممکن است هنوز یک نیروی انسانی در اختیار داشته باشد، اما دیگر همان سرمایه انسانی قبلی را ندارد.

یک نمونه آشنا در سازمان‌های دولتی
فرض کنیم مدیری به کارکنان خود اعلام می‌کند که در ارزیابی عملکرد، شایستگی و تلاش افراد ملاک قرار خواهد گرفت. کارکنان نیز بر اساس همین وعده، مسئولیت بیشتری می‌پذیرند و برای انجام کارها تلاش می‌کنند. اما در پایان سال، ارتقا یا فرصت‌های بهتر به افرادی می‌رسد که ارتباط نزدیک‌تری با مدیر دارند. ممکن است هیچ قانون رسمی نقض نشده باشد اما در ذهن کارکنان، یک پیام شکل می‌گیرد: «تلاش من تعیین‌کننده نیست.»
این جمله می‌تواند بسیار خطرناک‌تر از یک نارضایتی ساده باشد زیرا اگر کارکنان به این نتیجه برسند که عملکرد واقعی تفاوتی ایجاد نمی‌کند، چرا باید بیشتر تلاش کنند؟ در این نقطه، سازمان به‌تدریج شاهد کاهش انگیزه، سکوت سازمانی، بی‌تفاوتی و حتی رفتارهای ضدشهروندی خواهد بود. یعنی یک تصمیم مدیریتی می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدهای رفتاری را ایجاد کند.

نسل جدید قرارداد را متفاوت می‌بیند
قرارداد روان‌شناختی در طول زمان تغییر کرده است. کارکنان امروز، به‌ویژه نسل‌های جدیدتر، فقط به دنبال امنیت شغلی نیستند. آنها درباره معنای کار، یادگیری، انعطاف‌پذیری، فرصت رشد، استقلال، احترام و کیفیت رابطه با مدیر نیز انتظارات جدی دارند. بنابراین سازمانی که تصور می‌کند «ما حقوق را سر وقت می‌دهیم، پس وظیفه‌مان را انجام داده‌ایم»، ممکن است بخش بزرگی از قرارداد روان‌شناختی کارکنان را نادیده گرفته باشد. رابطه کارکنان و سازمان دیگر صرفاً رابطه «کار در برابر حقوق» نیست. رابطه پیچیده‌تری شکل گرفته است: تعهد در برابر تعهد، اعتماد در برابر اعتماد و احترام در برابر احترام.

چرا بعضی کارکنان دیگر مثل گذشته کار نمی‌کنند؟
گاهی مدیر از کاهش انگیزه یک کارمند تعجب می‌کند. می‌گوید: «قبلاً بسیار فعال بود؛ چه اتفاقی افتاده است؟» ممکن است پاسخ در رفتار همان مدیر یا سازمان باشد. شاید چند بار قولی داده شده و عملی نشده است. شاید کارمند شایسته‌ای نادیده گرفته شده است. شاید مدیری تغییر کرده و وعده‌های قبلی فراموش شده است. شاید فردی احساس کرده است که صدایش شنیده نمی‌شود.
در بسیاری از این موارد، کاهش عملکرد ناگهانی نیست؛ نتیجه فرسایش تدریجی قرارداد روان‌شناختی است.

مدیران چگونه این قرارداد را حفظ کنند؟
مدیر لازم نیست به همه خواسته‌های کارکنان پاسخ مثبت بدهد اتفاقاً مدیر حرفه‌ای باید بتواند انتظارات غیرواقعی را نیز مدیریت کند. مسئله اصلی، شفافیت و ثبات است اگر وعده‌ای نمی‌توانیم عملی کنیم، بهتر است از ابتدا آن را وعده ندهیم، اگر امکان ارتقای یک کارمند وجود ندارد، بهتر است صادقانه توضیح دهیم، اگر معیار انتخاب افراد مشخص است، آن را شفاف کنیم و اگر اشتباهی در تصمیم‌گیری رخ داده است، پذیرفتن آن بسیار بهتر از توجیه کردن آن است.
اعتماد با بی‌اشتباه بودن ساخته نمی‌شود؛ با صداقت و قابل پیش‌بینی بودن ساخته می‌شود.

ترمیم قرارداد شکسته
گاهی قرارداد روان‌شناختی آسیب دیده است. در چنین شرایطی، نمی‌توان با یک جلسه انگیزشی یا یک پیام اداری همه چیز را به حالت اول برگرداند. ترمیم اعتماد نیازمند رفتار واقعی است. مدیر باید ابتدا بپذیرد که شکافی میان انتظار و واقعیت ایجاد شده است، سپس درباره علت آن گفت‌وگو کند و مهم‌تر از همه، در عمل نشان دهد که قرار است چیزی تغییر کند زیرا اگر کارکنان یک بار احساس کنند وعده‌ها فقط حرف هستند، وعده‌های بعدی نیز اثر چندانی نخواهند داشت.

یک تأمل مدیریتی
شاید بد نباشد هر مدیر یک‌بار از خودش بپرسد: اگر کارکنان من امروز قرارداد روان‌شناختی خود با سازمان را روی کاغذ بنویسند، چه چیزهایی در آن خواهند نوشت؟ آیا خواهند نوشت: «اگر خوب کار کنم، دیده می‌شوم؟»، «اگر اشتباه کنم، فرصت یادگیری دارم؟»، «اگر ایده‌ای داشته باشم، شنیده می‌شود؟» و «اگر مسئولیتی بپذیرم، سازمان از من حمایت می‌کند؟» یا برعکس: «هرچقدر تلاش کنم، تفاوتی ایجاد نمی‌کند.»
اگر پاسخ به سؤال دوم نزدیک باشد، سازمان با یک مسئله جدی روبه‌روست؛ حتی اگر همه قراردادهای رسمی کارکنان کاملاً معتبر باشند.

قراردادهایی که باید جدی گرفته شوند
سازمان‌ها معمولاً قراردادهای رسمی را با دقت تنظیم می‌کنند، اما گاهی از قراردادهای نانوشته‌ای که در ذهن کارکنان شکل گرفته‌اند غافل می‌شوند. در حالی که بسیاری از رفتارهای کارکنان، نه بر اساس آنچه در قرارداد استخدامی نوشته شده، بلکه بر اساس برداشت آنها از رابطه‌شان با سازمان شکل می‌گیرد. کارکنانی که احساس می‌کنند سازمان به آنها وفادار است، معمولاً آمادگی بیشتری برای مشارکت و تلاش فراتر از وظیفه دارند. اما وقتی احساس کنند رابطه یک‌طرفه شده است، به‌تدریج رفتار خود را نیز به حداقل تعهدات رسمی محدود می‌کنند. در این شرایط، ممکن است کارمند هنوز استعفا نداده باشد، اما بخشی از او از سازمان جدا شده است و این شاید یکی از پرهزینه‌ترین انواع خروج باشد؛ حضور فیزیکی، اما غیبت روانی.

درنهایت؛ قرارداد روان‌شناختی امضا نمی‌شود، اما اثرش از بسیاری از قراردادهای رسمی بیشتر است. ممکن است سازمان از نظر حقوقی هیچ تعهدی را نقض نکرده باشد، اما اگر کارکنان احساس کنند اعتماد، عدالت، احترام یا وعده‌های نانوشته آنها نادیده گرفته شده است، رابطه سازمان و کارکنان آسیب خواهد دید. کارکنان فقط آنچه را در قرارداد نوشته شده به یاد نمی‌سپارند؛ آنچه را سازمان به آنها وعده داده و بعد فراموش کرده نیز به یاد می‌سپارند و شاید یکی از مهم‌ترین وظایف مدیر، نه فقط مدیریت کارها، بلکه مدیریت انتظارات و حفظ اعتماد انسان‌هایی باشد که آن کارها را انجام می‌دهند. اما بخشی از او از سازمان جدا شده است و این شاید یکی از پرهزینه‌ترین انواع خروج باشد؛ حضور فیزیکی، اما غیبت روانی.

📌«مدیریت، فقط دانستن نیست؛ هنر تبدیل تجربه به تدبیر است.»📌

✍️ دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

دسته بندی : علمی-پژوهشی
به اشتراک بگذارید : | | |