شما اینجا هستید   |

    علمی-پژوهشی : نه فرسودگی، نه رخوت؛ جست‌وجوی تعادل در سازمان

مدیر از عملکرد تیمش ناراضی بود. پروژه‌ها به کندی پیش می‌رفت و کیفیت کارها افت کرده بود. تصمیم گرفت برای جبران، فشار را افزایش دهد؛ جلسات بیشتر شد، ضرب‌الاجل‌ها کوتاه‌تر شد و انتظارات بالاتر رفت. چند ماه بعد، اتفاق عجیبی افتاد. نه‌تنها عملکرد بهتر نشد، بلکه چند نفر از کارکنان باتجربه درخواست جابه‌جایی دادند و برخی دیگر فقط حداقل وظایف خود را انجام می‌دادند.
در سازمان دیگری، مشکل کاملاً برعکس بود. فشار کاری اندک، انتظارات پایین و چالش‌های محدود باعث شده بود کارکنان به روزمرگی و بی‌تفاوتی دچار شوند. افراد سر ساعت می‌آمدند و می‌رفتند، اما شور، خلاقیت و انگیزه‌ای در میان نبود.
این دو سازمان، ظاهراً مشکلات متفاوتی داشتند؛ اما هر دو گرفتار یک مسئله مشترک بودند: از دست دادن تعادل.

✅️ مسئله چیست؟
تئوری «کش لاستیکی» می‌گوید یک کش زمانی کارآمد است که در حد متعادل کشیده شود. اگر بیش از حد تحت کشش قرار گیرد، پاره می‌شود؛ و اگر بیش از حد شل باشد، هیچ کارکردی نخواهد داشت. سازمان‌ها و کارکنان نیز همین‌گونه‌اند؛ فشار بیش از حد، فرسودگی، استرس و فرار نیروهای توانمند را به دنبال دارد و فشار بسیار کم نیز به بی‌انگیزگی، رخوت و کاهش بهره‌وری منجر می‌شود. هنر مدیریت، ایجاد همین نقطه تعادل است.

✅️ فشار زیاد؛ مسیر فرسودگی
بسیاری از مدیران تصور می‌کنند هرچه فشار بیشتر باشد، عملکرد نیز بهتر خواهد شد. در کوتاه‌مدت، این تصور شاید درست به نظر برسد؛ اما در بلندمدت، فشار مداوم هزینه‌های سنگینی دارد از جمله باعث‌کاهش انگیزه، افزایش خطاها، فرسودگی شغلی، افزایش تعارضات و در نهایت، خروج نیروهای توانمند می‌شود.
در چنین شرایطی، کارکنان مانند کشی هستند که بیش از ظرفیت خود کشیده شده‌اند؛ دیر یا زود، پاره می‌شوند.

✅️ فشار کم؛ مسیر رکود
در نقطه مقابل، سازمان‌هایی قرار دارند که چالش کافی برای کارکنان ایجاد نمی‌کنند. کارها تکراری است، انتظارات پایین است و تفاوتی میان عملکرد عالی و معمولی وجود ندارد. نتیجه آن است که افراد به‌تدریج دچار بی‌تفاوتی می‌شوند. نه به این دلیل که توانایی ندارند، بلکه چون فرصتی برای به‌کارگیری توانایی‌های خود نمی‌بینند. گاهی کمبود چالش، به اندازه فشار زیاد خطرناک است.

✅️ نمونه‌ای آشنا در سازمان‌های دولتی
در برخی دستگاه‌های اجرایی، هر دو وضعیت را می‌توان مشاهده کرد. در یک واحد، چند نفر محدود بار اصلی کار را به دوش می‌کشند و دائماً تحت فشار هستند؛ در حالی که در واحدی دیگر، حجم کار بسیار کمتر از ظرفیت کارکنان است. نتیجه آن، شکل‌گیری دو پدیده هم‌زمان است:
– فرسودگی در یک بخش؛
– رخوت و بی‌تفاوتی در بخش دیگر.
سازمانی که نتواند این تعادل را برقرار کند، نه از ظرفیت نیروهایش استفاده می‌کند و نه می‌تواند آن‌ها را حفظ کند.

✅️ مدیران و هنر تنظیم کشش
مدیران موفق می‌دانند که افراد برای رشد، به چالش نیاز دارند؛ اما این چالش باید متناسب با توان، تجربه و منابع موجود باشد. وظیفه مدیر فقط مطالبه‌گری نیست؛ بلکه تنظیم سطح انتظارات و حمایت از کارکنان نیز هست. تیم‌ها زمانی بهترین عملکرد را دارند که اهداف روشنی داشته ، چالش کافی دریافت کنند و در عین حال، احساس کنند از حمایت لازم برخوردارند.

✅️ یک تأمل مدیریتی
در سازمان ما کدام کارکنان بیش از حد تحت فشار هستند؟ کدام افراد به دلیل نبود چالش، دچار روزمرگی شده‌اند؟ آیا انتظارات ما با امکانات و ظرفیت‌ها متناسب است؟

در نهایت، مدیریت هنر ایجاد تعادل است. نه آن‌قدر فشار که انسان‌ها فرسوده شوند و نه آن‌قدر آسایش که انگیزه و پویایی از بین برود. زیرا کارکنان، مانند کش لاستیکی‌اند؛ اگر بیش از حد کشیده شوند، می‌شکنند و اگر بیش از حد رها شوند، دیگر نیرویی برای حرکت ایجاد نمی‌کنند.

✍️ دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۶ تیر ۱۴۰۵

دسته بندی : علمی-پژوهشی
به اشتراک بگذارید : | | |