شما اینجا هستید   |

    علمی-پژوهشی : از همفکری تا هم‌شکلی؛ چگونه گروه‌ها متفاوت فکر کردن را فراموش می‌کنند؟

گاهی یک جلسه مدیریتی از بیرون، نشانه یک سازمان منسجم و هماهنگ به نظر می‌رسد. مدیر پیشنهادی را مطرح می‌کند، یکی می‌گوید: «کاملاً موافقم.» نفر بعدی می‌گوید: «من هم همین نظر را دارم.» سومی نکته‌ای اضافه می‌کند که باز هم در تأیید همان نظر است. چند دقیقه بعد، تصمیم گرفته شده است. نه بحث جدی‌ای شکل گرفته، نه مخالفتی مطرح شده، نه کسی از زاویه دیگری به مسئله نگاه کرده است. جلسه کوتاه و آرام بوده و همه راضی‌اند. اما یک سؤال مهم وجود دارد: آیا این جلسه واقعاً یک نمونه موفق از همفکری بوده است؟ یا شاید اتفاق دیگری افتاده باشد؛ گروه آن‌قدر به دنبال هماهنگی بوده که فرصت فکر کردن متفاوت را از اعضای خود گرفته است؟ این همان جایی است که مفهوم تفکر گروهی (Groupthink) اهمیت پیدا می‌کند؛ پدیده‌ای که در آن تمایل گروه به حفظ توافق و انسجام، می‌تواند بر ارزیابی انتقادی گزینه‌ها غلبه کند.

وقتی توافق، از فکر کردن مهم‌تر می‌شود

تفکر گروهی مفهومی است که «ایروینگ جنیس» روان‌شناس اجتماعی، در دهه ۱۹۷۰ برای توضیح برخی شکست‌های تصمیم‌گیری گروهی مطرح کرد. جنیس در بررسی تصمیم‌های مهم سیاسی و نظامی، به این مسئله توجه کرد که چرا گروه‌هایی متشکل از افراد باهوش و باتجربه، گاهی تصمیم‌هایی می‌گیرند که بعداً پیامدهای نامطلوب آنها آشکار می‌شود. پاسخ همیشه کمبود دانش یا هوش افراد نبود، گاهی مشکل این بود که افراد در درون گروه، بیش از اندازه به توافق، انسجام و حفظ وحدت اهمیت داده بودند. در چنین شرایطی، مخالفت کردن ممکن است دشوار شود. کسی که سؤال جدی دارد، سکوت می‌کند. کسی که اطلاعات متفاوتی دارد، آن را مطرح نمی‌کند. کسی که با تصمیم مخالف است، ممکن است تصور کند مخالفتش باعث برهم خوردن فضای جلسه خواهد شد و به تدریج اتفاقی رخ می‌دهد که برای هر سازمانی خطرناک است: گروه دیگر فقط با هم تصمیم نمی‌گیرد؛ شروع می‌کند به یکسان فکر کردن.

همفکری با هم‌شکلی فرق دارد

این نکته شاید مهم‌ترین بخش بحث باشد. هر توافقی تفکر گروهی نیست. یک تیم حرفه‌ای می‌تواند درباره یک موضوع بحث کند، استدلال‌های موافق و مخالف را بشنود و در نهایت به یک تصمیم مشترک برسد. این اجماع سالم است. اما در تفکر گروهی، ممکن است افراد پیش از آنکه گزینه‌ها را به اندازه کافی بررسی کنند، به سمت توافق حرکت کنند؛ نه لزوماً به این دلیل که قانع شده‌اند، بلکه به این دلیل که نمی‌خواهند در برابر گروه قرار بگیرند. بنابراین باید میان این دو تفاوت گذاشت: همفکری یعنی افراد متفاوت فکر می‌کنند و برای رسیدن به یک تصمیم مشترک گفت‌وگو می‌کنند. اما هم‌شکلی یعنی افراد برای حفظ توافق، متفاوت فکر کردن را کنار می‌گذارند. در اولی، تفاوت دیدگاه یک سرمایه است. در دومی، تفاوت دیدگاه به یک تهدید تبدیل می‌شود.

جلسه‌ای که در آن هیچ‌کس مخالفت نمی‌کند

فرض کنیم مدیر یک دستگاه دولتی در جلسه‌ای پیشنهاد می‌کند برای حل یک مشکل سازمانی، سامانه جدیدی خریداری شود. یکی از معاونان می‌گوید: «ایده خوبی است.» مدیر دیگری تأکید می‌کند: «به نظر من حتماً باید انجام شود.»

یکی از کارشناسان ارشد که تجربه اجرای چنین پروژه‌ای را در سازمان دیگری دارد، اما می‌داند خرید سامانه بدون اصلاح فرآیندهای موجود احتمالاً مشکل را حل نمی‌کند، سکوت می‌کند. چرا؟ شاید چون مدیر خیلی به این ایده علاقه‌مند است. شاید چون قبلاً چند بار نظر متفاوت او پذیرفته نشده است. شاید چون جلسه فضای مخالفت ندارد. یا شاید با خودش می‌گوید: «حتماً مدیر اطلاعات بیشتری دارد.» تصمیم گرفته می‌شود. چند ماه بعد، سامانه خریداری شده، هزینه زیادی صرف شده و مشکل اصلی همچنان وجود دارد. در اینجا ممکن است مشکل اصلی کمبود فناوری نبوده باشد. مشکل این بوده که یک نظر، بدون آنکه به اندازه کافی به چالش کشیده شود، به تصمیم تبدیل شده است.

خطرناک‌ترین عضو جلسه، مخالف نیست

گاهی در سازمان‌ها تصور می‌شود مدیری که همیشه سؤال می‌پرسد یا با تصمیم‌های پیشنهادی مخالفت می‌کند، فردی دردسرساز است. اما در یک تیم تصمیم‌گیر، وجود فردی که بتواند محترمانه بپرسد: «اگر اشتباه کرده باشیم چه؟»، «گزینه دیگری نداریم؟»، «چه شواهدی داریم؟»، «بدترین پیامد این تصمیم چیست؟»، «اگر این تصمیم جواب نداد، برنامه جایگزین ما چیست؟»

نه‌تنها تهدید نیست، بلکه می‌تواند یک سرمایه باشد. البته مخالفت دائمی و بدون استدلال نیز مفید نیست. مسئله، مخالفت برای مخالفت نیست. مسئله این است که سازمان باید فضایی داشته باشد که در آن مخالفت مستدل، هزینه اجتماعی و سازمانی غیرمنطقی نداشته باشد. گاهی بهترین خدمت یک کارشناس به مدیر، گفتن جمله‌ای است که مدیر دوست ندارد بشنود اما لازم است بشنود.

وقتی مدیر همیشه آخرین نفر حرف می‌زند

یکی از عواملی که می‌تواند زمینه تفکر گروهی را افزایش دهد، جایگاه بسیار پررنگ مدیر در جلسه است. فرض کنید مدیر در ابتدای جلسه نظر خودش را با جزئیات کامل بیان می‌کند و سپس از اعضا می‌پرسد: «خب، نظر شما چیست؟» در چنین شرایطی، اعضای جلسه دیگر با یک مسئله خام و باز مواجه نیستند؛ آنها با نظر رئیس مواجه‌اند. ممکن است بعضی افراد واقعاً موافق باشند. اما بعضی دیگر ممکن است ناخودآگاه نظر خود را با نظر مدیر تطبیق دهند. گاهی حتی قبل از آنکه مدیر چیزی بگوید، اعضای گروه از نشانه‌های کلامی و غیرکلامی او حدس می‌زنند که چه تصمیمی مطلوب اوست. بعد، به جای اینکه جلسه محل تولید گزینه باشد، تبدیل می‌شود به محلی برای تأیید گزینه‌ای که از قبل انتخاب شده است. به همین دلیل در تصمیم‌های مهم، گاهی بهتر است مدیر ابتدا اجازه دهد اعضای جلسه نظر خود را بیان کنند و خودش در پایان جمع‌بندی کند.

✅ «همه موافق‌اند» همیشه خبر خوبی نیست

در بسیاری از سازمان‌ها، میزان مخالفت در جلسه به‌عنوان شاخصی منفی دیده می‌شود. جلسه‌ای که در آن همه موافق‌اند، جلسه‌ای خوب تلقی می‌شود. جلسه‌ای که در آن بحث و اختلاف نظر زیاد است، ممکن است جلسه‌ای پرتنش و ناموفق به نظر برسد. اما این برداشت همیشه درست نیست. گاهی جلسه‌ای که در آن اختلاف نظر وجود دارد، بسیار سالم‌تر از جلسه‌ای است که همه با اولین پیشنهاد موافقت می‌کنند. اختلاف نظر، اگر با احترام و استدلال همراه باشد، می‌تواند کیفیت تصمیم را افزایش دهد. هدف جلسه مدیریتی این نیست که همه در پایان جلسه بگویند: «من موافقم.» هدف این است که سازمان به بهترین تصمیم ممکن با توجه به اطلاعات موجود برسد، این دو با هم تفاوت دارند.

تفکر گروهی چگونه شکل می‌گیرد؟

تفکر گروهی معمولاً ناگهان ایجاد نمی‌شود. ممکن است به تدریج و در اثر ترکیبی از عوامل شکل بگیرد. گروهی که اعضای آن بسیار به هم وابسته‌اند، ممکن است تمایل بیشتری به حفظ هماهنگی داشته باشد. اگر مدیر مخالفت را تحمل نکند، اعضا یاد می‌گیرند کمتر مخالفت کنند، اگر کسانی که خبر بد می‌آورند مرتب سرزنش شوند، دیگران ترجیح می‌دهند خبر بد را نگویند، اگر در سازمان افراد صرفاً به دلیل موافقت با مدیر ارتقا پیدا کنند، به مرور فرهنگ «بله‌گویی» شکل می‌گیرد و اگر چند بار تصمیم‌های اشتباه بدون بررسی و یادگیری از کنارشان گذشته شود، سازمان به تدریج تصور می‌کند که موافقت کردن، امن‌تر از فکر کردن است.

در چنین محیطی، افراد ممکن است همچنان بسیار باهوش، متخصص و باتجربه باشند؛ اما ساختار اجتماعی گروه به گونه‌ای عمل کند که از این ظرفیت به‌درستی استفاده نشود.

یک سازمان می‌تواند از کمبود مخالفت آسیب ببیند

گاهی مدیران نگران‌اند که اگر به کارکنان اجازه مخالفت بدهند، اقتدار مدیریت زیر سؤال برود. اما اقتدار مدیر لزوماً با نبود مخالفت افزایش پیدا نمی‌کند. مدیری که همه در حضورش سکوت می‌کنند، لزوماً مدیری نیست که همه به او اعتماد دارند. ممکن است افراد فقط یاد گرفته باشند مخالفت خود را بیان نکنند. اتفاقاً مدیر قدرتمند می‌تواند فضایی ایجاد کند که در آن کارشناسان بتوانند دیدگاه متفاوت خود را بیان کنند، بدون آنکه نگران برچسب خوردن یا پیامدهای شخصی باشند. مدیری که فقط نظر موافق می‌شنود، ممکن است تصور کند سازمان با او همراه است؛ در حالی که شاید سازمان فقط سکوت کرده باشد.

داستان «خبر بد»

فرض کنید در یک سازمان، مدیر ارشد علاقه زیادی دارد پروژه‌ای در مدت شش ماه به نتیجه برسد. در جلسات اولیه، مدیر پروژه بارها هشدار می‌دهد که زمان‌بندی بسیار فشرده است. اما هر بار پاسخ می‌شنود: «باید تلاش کنیم.» ، «قبلاً هم کارهای سخت‌تر انجام داده‌ایم.» ، «نباید روحیه منفی داشته باشیم.»، چند ماه بعد، مشکلات پروژه بیشتر می‌شود. مدیر پروژه متوجه می‌شود که اگر واقعیت را همان‌طور که هست گزارش کند، احتمالاً متهم به ضعف مدیریتی خواهد شد. بنابراین گزارش بعدی کمی امیدوارکننده‌تر تنظیم می‌شود. معاون مربوطه نیز بخشی از مشکلات را تعدیل می‌کند. مدیر ارشد در جلسه بعد می‌گوید: «خوب است، پس پروژه طبق برنامه جلو می‌رود.» همه ظاهراً راضی‌اند اما واقعیت چیز دیگری است. این وضعیت یکی از خطرناک‌ترین شکل‌های تفکر گروهی را نشان می‌دهد: گروه نه‌تنها تصمیم خود را به چالش نمی‌کشد، بلکه اطلاعات مخالف با تصمیم را نیز به تدریج از خود دور می‌کند. در چنین شرایطی، مدیر ممکن است آخرین کسی باشد که از شکست پروژه باخبر می‌شود.

راه‌حل، «مخالف رسمی» نیست

گاهی برای مقابله با تفکر گروهی، پیشنهاد می‌شود یک نفر در جلسه نقش مخالف را بازی کند. این روش می‌تواند مفید باشد، اما اگر صرفاً تبدیل به یک تشریفات شود، کافی نیست. اگر همه بدانند فردی فقط برای مخالفت کردن انتخاب شده است، ممکن است بحث واقعی شکل نگیرد. آنچه مهم‌تر است، ایجاد فرآیند واقعی برای به چالش کشیدن تصمیم‌ها است.

مثلاً در تصمیم‌های مهم، مدیر می‌تواند از اعضای جلسه بخواهد: «سه دلیل برای انجام این کار و سه دلیل برای انجام ندادنش ارائه کنید.» یا «اگر این تصمیم شش ماه دیگر شکست بخورد، به نظر شما مهم‌ترین علت شکست چه خواهد بود؟» یا «چه اطلاعاتی ممکن است نشان دهد فرض اصلی ما اشتباه است؟»

این پرسش‌ها ذهن گروه را از «چگونه این تصمیم را اجرا کنیم؟» به «آیا این تصمیم واقعاً درست است؟» منتقل می‌کند.

قبل از تصمیم، یک بار نقش مخالف را بازی کنید

یکی از روش‌های مفید در تصمیم‌های مهم، تصور کردن آینده و پرسیدن این سؤال است: «فرض کنیم این تصمیم شکست خورده است؛ چرا؟» این تکنیک که در ادبیات تصمیم‌گیری با عنوان پیش‌مرگ (Premortem) شناخته می‌شود، کمک می‌کند افراد پیش از اجرای تصمیم، درباره ضعف‌ها و خطرهای احتمالی آن صحبت کنند. مزیت آن این است که فرد برای بیان نگرانی خود مجبور نیست مستقیماً بگوید: «من با نظر مدیر مخالفم.» بلکه می‌تواند بگوید: «فرض کنیم این پروژه شکست خورده؛ چه چیزی باعث شکست آن شده است؟» در بسیاری از موارد، همین تغییر سؤال می‌تواند کیفیت گفت‌وگو را تغییر دهد.

✅ مدیران دولتی یک وظیفه مهم‌تر دارند

در دستگاه‌های دولتی، تصمیم‌های مدیریتی گاهی فقط بر خود سازمان اثر نمی‌گذارند؛ بلکه با زندگی مردم، منابع عمومی و کیفیت خدمات ارتباط دارند. به همین دلیل، هزینه تصمیم اشتباه ممکن است بسیار بیشتر از یک خطای داخلی سازمانی باشد. در چنین سازمان‌هایی، وجود کارشناسی که بتواند یک تصمیم را به چالش بکشد، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. مدیر نباید از خودش بپرسد: «چرا این کارشناس همیشه مخالفت می‌کند؟» گاهی سؤال بهتر این است: «آیا من فضایی ساخته‌ام که اگر تصمیمم اشتباه باشد، کسی جرئت کند به من بگوید؟» اگر پاسخ منفی باشد، مشکل فقط یک کارمند ساکت نیست. مشکل ممکن است در شیوه مدیریت سازمان باشد.

✅ از همفکری تا هم‌شکلی

تیم خوب تیمی نیست که همه اعضایش شبیه هم فکر کنند. تیم خوب تیمی است که اعضای آن بتوانند متفاوت فکر کنند، آزادانه نظر بدهند، استدلال کنند و در نهایت درباره یک تصمیم مشترک به توافق برسند. تفاوت دیدگاه، اگر مدیریت شود، می‌تواند به تصمیم بهتر منجر شود. آنچه سازمان را ضعیف می‌کند، وجود اختلاف نظر نیست؛ بلکه ناتوانی در استفاده از اختلاف نظر است. اگر همه همیشه موافق‌اند، شاید باید خوشحال باشیم اما شاید هم لازم باشد کمی مکث کنیم و بپرسیم: آیا واقعاً همه موافق‌اند، یا فقط هیچ‌کس حاضر نیست مخالف باشد؟

در مدیریت، گاهی یک «نه» به‌موقع، ارزشمندتر از ده‌ها «بله» است. چون سازمانی که اجازه متفاوت فکر کردن را از اعضای خود می‌گیرد، ممکن است مدتی بسیار هماهنگ به نظر برسد؛ اما به تدریج، همفکری را از دست می‌دهد و به هم‌شکلی می‌رسد و شاید یکی از مهم‌ترین وظایف مدیر، همین باشد: فضایی بسازد که کارکنان نه فقط اجازه موافقت، بلکه امنیت مخالفت کردن داشته باشند.

 

📌«مدیریت، فقط دانستن نیست؛ هنر تبدیل تجربه به تدبیر است.»📌

✍️ دکتر سید مهدی قریشی

📅 شنبه – ۲۸ شهریور ۱۴۰۵

دسته بندی : علمی-پژوهشی
به اشتراک بگذارید : | | |