در یکی از جلسات یک سازمان، موضوعی تخصصی در حال بررسی بود. کارشناسان واحد مربوطه، با دقت در حال توضیح ابعاد مختلف مسئله بودند؛ از پیچیدگیهای اجرایی گرفته تا محدودیتهای قانونی. در این میان، یکی از حاضران—که تجربه مستقیمی در آن حوزه نداشت—با قاطعیت وارد بحث شد. راهحل داد، نقد کرد، و حتی تأکید کرد که «این موضوع خیلی هم پیچیده نیست.» چند نفر سر تکان دادند. فضا به سمت همان نظر رفت. اما یکی از کارشناسان باسابقه، سکوت کرده بود. وقتی از او نظر خواستند، فقط گفت: «اگر به همین سادگی بود، تا حالا حل شده بود.»
این جمله کوتاه، تفاوت دو نگاه را نشان میداد: نگاه سادهانگارانهای که از ناآگاهی میآید، و نگاه محتاطی که از شناخت عمیق شکل گرفته است. این همان جایی است که «اثر دانینگ–کروگر» خود را نشان میدهد.
بطور خلاصه میتوان گفت در برخی از سازمانها افرادی که کمترین مهارت را دارند، بیشترین اطمینان را به خود نشان میدهند؛ و در مقابل، افراد توانمند، محتاطتر و حتی گاهی کمحرفترند. این تناقض، تصادفی نیست.
✅️ دانینگ کروگر چیست؟
این اثر بهزبان ساده میگوید: افرادی که دانش یا مهارت کمی دارند، معمولاً توانایی خود را بیش از حد واقعی ارزیابی میکنند. زیرا همان ندانستن، مانع از درک نادانیشان میشود. در مقابل، افراد متخصص چون با پیچیدگیها آشنا هستند، ارزیابی دقیقتری از خود دارند و معمولاً محتاطتر قضاوت میکنند.
✅️ مصادیق در سازمانهای دولتی
در برخی سازمانهای دولتی، این پدیده به شکلهای مختلف دیده میشود:
• تصمیمگیریهای قاطع بدون تحلیل کافی
• مقاومت در برابر نظر کارشناسان
• سادهسازی مسائل پیچیده
• نادیده گرفتن تجربههای قبلی
• اعتماد بیش از حد به برداشتهای سطحی
گاهی مدیر یا کارمندی که شناخت عمیقی از یک حوزه ندارد، بهدلیل همین ناآگاهی، مسئله را ساده میبیند و با اطمینان تصمیم میگیرد. در حالی که متخصص، پیچیدگیها را میبیند و محتاطتر عمل میکند.
✅️ چرا این پدیده خطرناک است؟
زیرا ترکیب «خطا + اعتمادبهنفس» از «خطا + تردید» خطرناکتر است. اثر دانینگ–کروگر فقط یک خطای فردی نیست؛ وقتی وارد سازمان شود، میتواند پیامدهای جدی و حتی جبران ناپذیری را ایجاد کند. مثلاً موجب شود تصمیمهای نادرست با اعتمادبهنفس بالا اجرایی شود، حذف یا نادیده گرفتن افراد متخصص را بدنبال داشته باشد، یادگیری سازمانی را تضعیف کند و نهیتاً موجب شکلگیری فضای خودبسندگی و بینیازی از دانش شود.
در چنین فضایی، اشتباهات نهتنها رخ میدهند، بلکه با اطمینان تکرار میشوند.
✅️ یک چرخه معیوب
وقتی فردی بدون مهارت کافی، بهاشتباه خود را توانمند بداند در نتیجه کمتر به دنبال یادگیری میرود، کمتر بازخورد میپذیرد و بیشتر در تصمیمگیریها دخالت میکند و این چرخه معیوب، خطا را تقویت میکند.
در مقابل، افراد توانمند اگر دیده نشوند یا نادیده گرفته شوند، ممکن است بهتدریج سکوت کنند؛ و این یعنی از دست رفتن «صدای سازمانی».
✅️ نقش مدیران؛ ایجاد تعادل بین اعتماد و آگاهی
مدیر حرفهای میداند که اعتمادبهنفس بهتنهایی مزیت نیست، همانطور که تردید هم ضعف نیست.
مدیریت مؤثر یعنی ایجاد محیطی که در آن نظر کارشناسی ارزشمند باشد و پرسشگری تشویق شود. مدیر موثر موجب میشود تا تصمیمها مبتنی بر داده و تحلیل باشد و هیچکس صرفاً بر اساس اعتمادبهنفس، مرجع تصمیمگیری نشود.
مدیر حرفهای، بین «جسارت» و «دانش» تعادل ایجاد میکند.
✅️ یک تأمل مدیریتی
در سازمان ما:
• چه کسانی بیشتر صحبت میکنند و تصمیم میگیرند؟
• آیا میزان اعتمادبهنفس، با میزان تخصص همخوان است؟
• آیا فضای کافی برای شنیدن صدای کارشناسان وجود دارد؟
پاسخ به این پرسشها، نشان میدهد سازمان ما تا چه حد در معرض این خطای شناختی است.
در نهایت، مشکل اصلی ندانستن نیست ؛ ندانستنی است که خود را دانستن تصور میکند. و شاید مهمترین مهارت مدیریتی این باشد که بدانیم:
کجا باید با اطمینان تصمیم بگیریم، و کجا باید با تردید یاد بگیریم.
✍️ دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵