اگر قورباغهای را در آب داغ بیندازید، بلافاصله واکنش نشان میدهد و بیرون میپرد. اما اگر همان قورباغه را در آب سرد بگذارید و بهآرامی دما را بالا ببرید، بدون آنکه متوجه خطر شود، در همان آب میماند… تا جایی که دیگر راهی برای نجات ندارد. این استعاره، میتواند تصویری ساده اما تکاندهنده از یک واقعیت مهم در سازمانها باشد: خطرهای تدریجی، از خطرهای ناگهانی خطرناکترند.
✅️ مسئله چیست؟
در بسیاری از سازمانها، بحرانها ناگهان ایجاد نمیشوند؛ بهتدریج شکل میگیرند. مواردی همچون افت کیفیت کار، کاهش انگیزه کارکنان، افزایش بوروکراسی، نارضایتی اربابرجوع و… همه اینها معمولاً آرام و تدریجی اتفاق میافتند. آنقدر آرام که کسی آنها را «بحران» تلقی نمیکند.
✅️ چرا متوجه نمیشویم؟
ذهن انسان به تغییرات تدریجی عادت میکند. وقتی هر روز کمی از کیفیت کار کم میشود، یا کمی به فشار کاری اضافه میشود، این تغییرات کوچک به چشم نمیآیند. در سازمان هم همین اتفاق میافتد. کارکنان و مدیران به شرایط جدید عادت میکنند و آن را «طبیعی» میدانند تا زمانی که کار از کار میگذرد.
✅️ نمونهای آشنا در سازمانها
فرض کنید در یک اداره، بهمرور تعداد کارها افزایش پیدا میکند، اما نیروی انسانی یا امکانات متناسب با آن رشد نمیکند. در ابتدا، کارکنان با تلاش بیشتر جبران میکنند. بعد از مدتی، خستگی ایجاد میشود. کیفیت کار کمی افت میکند. پاسخگویی کاهش پیدا میکند. اما چون این تغییرات تدریجی است، هیچکس بهطور جدی وارد عمل نمیشود. تا زمانی که:
– نارضایتی عمومی بالا میرود
– اشتباهات افزایش پیدا میکند
– یا بحران آشکار میشود
آنوقت همه میپرسند: «چه شد که به اینجا رسیدیم؟»
✅️ عادیسازی مشکلات
یکی از خطرناکترین پیامدهای این پدیده، «عادی شدن مشکل» است. مثلاً وقتی تأخیرها زیاد میشود،کیفیت پایین میآید یا پاسخگویی ضعیف میشود، اگر واکنشی وجود نداشته باشد، این وضعیت بهتدریج به «هنجار» تبدیل میشود. یعنی سازمان، به شرایط نامطلوب عادت میکند. ارتباط با واقعیت برخی سازمانهای دولتی
در برخی دستگاههای دولتی، میتوان نشانههای این پدیده را دید:
– فرآیندهایی که سالبهسال پیچیدهتر شدهاند
– حجم کارهایی که افزایش یافته اما بازطراحی نشدهاند
– کاهش تدریجی انگیزه و مسئولیتپذیری
هیچکدام از اینها یکشبه اتفاق نیفتادهاند. همه بهمرور شکل گرفتهاند و دقیقاً به همین دلیل، کمتر جدی گرفته شدهاند.
✅️ چرا واکنش نشان نمیدهیم؟
چند دلیل مهم وجود دارد از جمله اینکه تغییرات کوچک، فوریت ایجاد نمیکنند یا افراد خود را با شرایط وفق میدهند و هزینه اقدام، در کوتاهمدت بیشتر از تحمل وضعیت است. گاهی هم «همهچیز هنوز کار میکند»، پس کسی خطر را جدی نمیگیرد. اما این «کار کردن»، شبیه همان قورباغهای است که هنوز زنده است… اما در مسیر نابودی قرار دارد.
✅️ نقش مدیران؛ دیدن تغییرات کوچک
مدیریت مؤثر یعنی حساس بودن به نشانههای کوچک. مدیر حرفهای منتظر بحران نمیماند. او به تغییرات تدریجی توجه میکند و قبل از آنکه دیر شود، اقدام میکند.
✅️ یک تأمل مدیریتی
در سازمان شما کدام مشکلات بهتدریج شکل گرفتهاند؟ به چه چیزهایی عادت کردهایم که در واقع «مشکل» هستند؟ و چه تغییر کوچکی امروز در حال رخ دادن است که فردا به بحران تبدیل میشود؟
در نهایت، بزرگترین تهدیدها همیشه با سر و صدا نمیآیند؛ بعضی از آنها آرام میآیند، عادی میشوند، و ریشه میدوانند و هنر مدیریت این است که قبل از داغ شدن آب، خطر را ببیند.
✍️ دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۱۶ خرداد ۱۴۰۵