شما اینجا هستید   |

    علمی-پژوهشی : سازمانی که در آن هیچ‌کس اعتراض نمی‌کند، الزاماً سازمان موفقی نیست!
سازمانی که در آن هیچ‌کس اعتراض نمی‌کند، الزاماً سازمان موفقی نیست!
از تجربه تا تدبیر؛ نگاهی تازه به مدیریت امروز

سازمانی که در آن هیچ‌کس اعتراض نمی‌کند، الزاماً سازمان موفقی نیست!

تصور کنید در جلسه‌ای مدیریتی، مدیر پیشنهادی را مطرح می‌کند. همه سر تکان می‌دهند، کسی مخالفتی نمی‌کند و در نهایت تصمیم با اتفاق نظر تصویب می‌شود. مدیر جلسه را با رضایت ترک می‌کند؛ همه چیز خوب پیش رفته است! اما آیا واقعاً همه موافق بوده‌اند؟ آیا پیشنهاد مطرح‌شده بهترین راه‌حل بوده است؟ آیا کسی ایرادی ندیده یا راه بهتری به ذهنش نرسیده است؟ شاید پاسخ هیچ‌کدام نباشد. شاید بعضی‌ها مخالف بوده‌اند، اما ترجیح داده‌اند چیزی نگویند.
این همان پدیده‌ای است که در ادبیات مدیریت با عنوان سکوت سازمانی (Organizational Silence) شناخته می‌شود؛ وضعیتی که در آن کارکنان با وجود برخورداری از اطلاعات، تجربه یا دیدگاه‌هایی که می‌تواند به بهبود سازمان کمک کند، از بیان آن‌ها خودداری می‌کنند.

✅ سکوتی که همیشه از رضایت نمی‌آید
در نگاه اول، سازمانی که کارکنانش کمتر اعتراض می‌کنند، ممکن است سازمانی منظم، آرام و بدون تنش به نظر برسد. اما سکوت را نباید با رضایت اشتباه گرفت. گاهی کارکنان سکوت می‌کنند، چون می‌ترسند مخالفت با مدیر برایشان هزینه داشته باشد. گاهی تصور می‌کنند بیان مشکلات هیچ نتیجه‌ای ندارد. برخی نیز تجربه کرده‌اند که پیشنهادهایشان نادیده گرفته شده یا حتی به دلیل انتقاد، با واکنش منفی روبه‌رو شده‌اند. در چنین شرایطی، سکوت نه نشانه موافقت، بلکه نوعی سازگاری با محیط سازمانی است.
پژوهشگران مدیریت، به‌ویژه الیزابت موریسون و فرانسیس میلیکن، در مطالعات خود نشان داده‌اند که سکوت کارکنان می‌تواند به پدیده‌ای فراگیر در سازمان تبدیل شود؛ به‌گونه‌ای که افراد به‌تدریج باور کنند بیان نگرانی‌ها و دیدگاه‌های متفاوت، نه‌تنها فایده‌ای ندارد، بلکه ممکن است برایشان دردسرساز باشد.

✅ وقتی خبر بد به مدیر نمی‌رسد
یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای سکوت سازمانی این است که مدیران به‌تدریج تصویری غیرواقعی از وضعیت مجموعه خود پیدا می‌کنند. کارشناسی که از نقص یک فرآیند اطلاع دارد، چیزی نمی‌گوید. مسئولی که می‌داند یک برنامه به نتیجه نمی‌رسد، مخالفت نمی‌کند. کارمندی که از نارضایتی مردم آگاه است، ترجیح می‌دهد مسئله را گزارش نکند. در نتیجه، مدیر با گزارش‌هایی مواجه می‌شود که ظاهراً همه چیز را مطلوب نشان می‌دهند؛ در حالی که واقعیت سازمان چیز دیگری است.
این وضعیت به‌خصوص در سازمان‌های بزرگ و سلسله‌مراتبی خطرناک است. هرچه فاصله مدیران ارشد با بدنه اجرایی بیشتر باشد، احتمال اینکه اطلاعات ناخوشایند در مسیر انتقال تعدیل یا حذف شوند، بیشتر می‌شود. گاهی مدیر تصور می‌کند همه چیز تحت کنترل است، نه به این دلیل که مشکلی وجود ندارد، بلکه به این دلیل که دیگر کسی مشکلات را به او نمی‌گوید.

✅ نمونه‌ای آشنا در سازمان‌های دولتی
فرض کنیم در یک اداره، فرآیندی اداری سال‌هاست با مشکلاتی همراه است. کارکنان واحد اجرایی می‌دانند که برخی مراحل غیرضروری است، مراجعه‌کنندگان از طولانی بودن کار ناراضی‌اند و حتی راهکارهایی برای اصلاح فرآیند وجود دارد اما در جلسات رسمی، کسی موضوع را جدی مطرح نمی‌کند. چرا؟ چون قبلاً چند بار پیشنهادهایی ارائه شده و نتیجه‌ای حاصل نشده است. حتی ممکن است یکی از کارکنان به دلیل انتقاد از رویه موجود، با برخورد نامناسب مواجه شده باشد. به‌تدریج همه یاد می‌گیرند که بهتر است کار خود را انجام دهند و وارد مسائل دیگر نشوند. در چنین سازمانی، ممکن است تعداد اعتراض‌های داخلی کاهش پیدا کند، اما کیفیت خدمات هم بهتر نشده باشد. مسئله حل نشده؛ فقط صدای آن خاموش شده است.

✅ چرا کارکنان سکوت می‌کنند؟
سکوت سازمانی معمولاً یک‌شبه شکل نمی‌گیرد. این پدیده اغلب محصول تجربه‌های تکرارشونده است. وقتی مدیر فقط نظرات موافق را می‌پذیرد، وقتی مخالفت به‌عنوان بی‌احترامی تلقی می‌شود، وقتی اشتباهات مدیران قابل طرح نیست و وقتی پیشنهادهای کارکنان بدون پاسخ باقی می‌ماند، پیام روشنی به افراد منتقل می‌شود: «کمتر حرف بزنید، دردسر کمتری خواهید داشت.»
گاهی هم مشکل از مدیر خاصی نیست؛ فرهنگ سازمان به‌گونه‌ای شکل گرفته که کارکنان ترجیح می‌دهند احتیاط کنند. در این شرایط، حتی تغییر مدیر نیز لزوماً سکوت را از بین نمی‌برد.

✅ مدیران چگونه سکوت را می‌شکنند؟
شکستن سکوت سازمانی صرفاً با گفتن جمله‌هایی مانند «نظراتتان را آزادانه بیان کنید» اتفاق نمی‌افتد. کارکنان باید در عمل ببینند که اظهار نظر متفاوت، پیامد منفی برایشان ندارد و دیدگاه‌هایشان جدی گرفته می‌شود. مدیر می‌تواند از چند اقدام ساده آغاز کند:
نخست، در جلسات فقط به دنبال تأیید گرفتن نباشد. گاهی به‌جای پرسیدن «همه موافق‌اند؟» بپرسد: «چه ایرادی ممکن است در این پیشنهاد وجود داشته باشد؟»
دوم، به کسی که خبر بد یا گزارشی انتقادی ارائه می‌کند، به چشم یک مخالف نگاه نکند. اتفاقاً گزارش به‌موقع یک مشکل می‌تواند از هزینه‌های بزرگ‌تر جلوگیری کمد.
سوم، به پیشنهادها پاسخ بدهد؛ حتی اگر امکان اجرای آن‌ها وجود ندارد. بی‌پاسخ ماندن پیشنهادها به‌مرور این تصور را ایجاد می‌کند که اظهار نظر بی‌فایده است.
و مهم‌تر از همه، مدیر باید خودش پذیرای نقد باشد. نمی‌توان از کارکنان انتظار داشت صریح و صادق باشند، اما مدیر از شنیدن نظر مخالف ناراحت شود.
در این میان، مفهوم امنیت روان‌شناختی (Psychological Safety) اهمیت پیدا می‌کند؛ یعنی کارکنان احساس کنند می‌توانند سؤال بپرسند، اشتباه خود را بیان کنند و دیدگاه متفاوتی داشته باشند، بدون اینکه نگران تحقیر یا تنبیه باشند.

✅ موافقت همگانی همیشه نشانه موفقیت نیست
البته قرار نیست هر سازمانی به محیطی پر از اعتراض و مخالفت تبدیل شود. اختلاف نظر هم به‌خودی‌خود نشانه سلامت نیست و هر پیشنهادی هم الزاماً درست نیست. مسئله این است که سازمان باید امکان شنیده شدن دیدگاه‌های متفاوت را فراهم کند و میان مخالفت سازنده و مخالفت غیرسازنده تفاوت بگذارد. مدیری که فقط صدای موافقان را می‌شنود، ممکن است در کوتاه‌مدت محیطی آرام و همراه با نظم ظاهری ایجاد کند؛ اما در بلندمدت از مهم‌ترین سرمایه سازمان، یعنی تجربه و دانش کارکنان، محروم می‌شود. گاهی بهترین خدمتی که یک کارمند می‌تواند به سازمانش بکند، تأیید تصمیم مدیر نیست؛ بلکه بیان به‌موقع یک ایراد، هشدار درباره یک خطر یا پیشنهاد راهی بهتر است.
سازمان سالم، سازمانی نیست که در آن هیچ‌کس مخالفت نمی‌کند؛ سازمانی است که در آن افراد می‌توانند مخالفت کنند، بدون اینکه از پیامدهای آن بترسند.
شاید مدیران باید گاهی به‌جای اینکه از خود بپرسند «چرا کارکنان ما اعتراضی ندارند؟»، سؤال دیگری مطرح کنند: «آیا ما واقعاً فضایی ساخته‌ایم که کارکنان بتوانند حرفشان را بزنند؟»

📌«مدیریت، فقط دانستن نیست؛ هنر تبدیل تجربه به تدبیر است.»📌

✍️ دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۱۶ آبان ۱۴۰۵

دسته بندی : علمی-پژوهشی
به اشتراک بگذارید : | | |